خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





    آدمی دلش که می ترسد، می خواهد پناه ببرد. به کسی، به چیزی، به جایی که آرامش کند، دلگرمی اش بدهد، دلش را قرص کند و دوباره، با اطمینان بیشتر، راهی اش کند. آدمی دلش کوچک است، آرزوها و ترس ها و تمناها و خستگی ها و قصه هایش بزرگ. آدمی کسی را می خواهد که هوایش را داشته باشد. که اگر ترسید و لرزید و غصه خورد و اوج گرفت، دلش خوش باشد به او. به مهربان ترین مهربانان، به بزرگترین و محکمترین پناه.

    آدمی عجیب است. می ترسد، می برد، می شکند، گم می کند، می جنگد، فریاد می زند، شکست می دهد و شکست می خورد... و ته تمام اینها دوست دارد کسی شاهد لحظه هایش باشد، که خیالش جمع باشد که کسی می بیندش، می شناسدش، ضربه ها و قدمهایش را می شمرد، که وقت خستگی و درماندگی و دوندگی، کسی، بزرگی، بزرگتری، مهربانی، به رویش لبخند می زند و آغوش باز می کند.

    آدمی تاب ندارد. تاب ندارد تنها بماند، تاب ندارد بشکند، تاب ندارد از دست بدهد، تاب ندارد بترسد.. آدمی دلش خوش می شود به نگاه و دست حمایتی که مراقبش باشد، که راه گم نکند و ترس هایش را برایش بردارد و ببرد و قوی اش کند.

    آدمی است و همین یک تکیه گاه محکم و بزرگ. همین مهربان بی همتا که پناهش باشد. آدمی است و همین امید به داشتن او. به لبخندها و نگاهها و مهربانی ها و پناه دادن ها و دلگرمی دادن های او. آدمی تمام دنیا را هم بگردد، چون او نمی یابد.

    این تکیه گاه امن و بزرگ و مهربانِ ما...


     

    خدای من. پناه من. تکیه گاه بزرگ و امن و مهربان من. می ترسم. از خودم، خطاهایم، روزگارم، انتخابهایم، و از ترس هایم. امید دارم و دلگرمم به تو و مهربانی و مراقبت و نگاه و عظمتت. پناهم بده. امشبی را آغوشت را باز کن و بیش از قبل پناهم بده. دلم را قرص کن، چشمم را، نگاهم را، قدمهایم و دلم را قرص کن. امشبی را بیش از پیش پناهم باش. پناه من و دل کوچک و کم طاقتم.
    می شود پناهم بدهی؟ دلم را قرص کنی؟ امانم بدهی؟ من برایت از ترس و غم و راههای رفته و نرفته و جنگهایی که کرده ام و ترس هایی که ساخته ام و ناتوانی هایم بگویم و تو مهربانانه، دانه دانه غم ها و ترس ها را بچینی و جایشان، امید و اطمینان و آگاهی و لبخند بگذاری؟ می شود بیایم به درگاهت، بار دل را سبک کنم و تو با مهربانی همیشگی ات، دلم را پر کنی از شادی و حمایت و آرامش و مراقبت. لطفت را همراهم کنی تا راه برایم روشن و زیباتر شود؟ می شود به درگاهت بیایم و عذر بخواهم و تو مرا بپذیری و شرمندگی هایم را پاک کنی و با دست پر راهی ام کنی؟ می شود مرا هم بی نصیب نگذاری از باران بخشش و رحمت و نعمت این شبت؟ می شود دلم را خوش کنی و پناهم بدهی؟ پناهم می دهی؟ هوایم را داری؟ هوایم را داشته باش لطفاً..

    مخلصیم ( و سعی می کنیم هم باشیم)..

    آمین.. خدایا، سلام..


     

    التماس دعا..

     

     


    این مطلب تا کنون 13 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : آدمی ,پناهم ,پناه ,ندارد ,هایم ,مهربانی ,پناهم بدهی؟ ,

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده